محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2757

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : ابو الرواغ حمله برد ، ما نيز حمله برديم و چون نزديك آن قوم رسيديم پيش آمدند كه ما عقب نشستيم . آنها پيش راندند و ما را عقب راندند ما بر اسبان نشاندار اصيل بوديم . هيچكس از ما زخمى نشد ، چند زخم مختصر بود ، ابو الرواغ به ما گفت : « مادرتان عزادارتان شود بياييد تا نزديك آنها پيش رويم و از آنها دور نشويم تا سالارمان بيايد كه زشت است كه سوى سپاه رويم و از دشمن هزيمت شده باشيم و ثبات نورزيده باشيم تا جنگ سخت شود و كشته بسيار . » گويد : يكى از ما به جواب او گفت : « خدا از حق ، شرم ندارد ، ما را هزيمت كرده‌اند . » ابو الرواغ گفت : « خدا همانند تو را ميان ما بسيار نكند ، تا وقتى نبردگاه را ترك نكرده باشيم هزيمت نشده‌ايم . وقتى سوى آنها رويم و نزديكشان باشيم در وضعى مناسب مىمانيم تا سپاه بيايد و از جاى نرفته باشيم . به خدا اگر مىگفتند : ابو حمران حمير بن بحتر همدانى هزيمت شده اهميت نمىدادم اما خواهند گفت كه ابو الرواغ هزيمت شده . نزديكشان توقف كنيد اگر آمدند و تاب جنگشان نياورديد ، به يكسو رويد . اگر حمله كردند و جنگ نتوانستيد كرد عقب نشينيد و به گروهى ديگر پناهنده شويد و چون باز رفتند و باز گرديد و نزديكشان بمانيد كه سپاه تا اندك مدتى ديگر مىرسد . » گويد : و چنان شد كه وقتى خوارج حمله مىبردند عقب مىنشستند و يك جا مىشدند و وقتى سوى آنها حمله مىشد و جمعيتشان پراكنده مىشد ابو الرواغ و يارانش بر اسبان خويش به آنها نزديك مىشدند . گويد : وقتى ديدند كه جمع ما از آنها جدا نشد و از بر آمدن روز تا هنگام نماز نيمروز در كار جنگ و گريز بودند و هنگام نماز نيمروز رسيد ، مستورد براى نماز فرود آمد و ابو الرواغ و يارانش به قدر يك ميل يا دو ميل از آنها دور شدند و ياران وى فرود آمدند و نماز ظهر بكردند ، دو كس را به ديده بانى گماشتند و به جاى